محمد سبحانمحمد سبحان، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره

برای پسرم

سه ماهگی محمد سبحان عزیزم مبارک

محمد سبحان مامان سه ماهه شد هوراااااااااااااااااااااااااااااا الان دیگه کارای جدید میکنه مثلا وقتی روی زمین میزاریش هی دور خودش میچرخه و یا اینکه به پهلو میشه و هی زور میزنه که دمرشه و اگرم دمر بزاریش هی عقب عقب میاد واخر همه این کارا گریه میکنه که ورش داریم اخه از این همه تقلا خسته میشه بچم هنوز نمیتونه چیزی رو دستش بگیره ولی چیزی رو که جلوش تکون بدی دستاشو مشت میکنه سمت سینش و زل میزنه انگار داره تمرکز می کنه که بگیره مدام هم دستاش تو دهنشه و اب دهنش همین جور هی میریزه امان از گریه هاش که سه نفر ادم بزرگ هم نمیتونن ساکتش کنن و اخر اون همه گریه ما تازه می فهمیم خوابش میادخخخخخ مامان جونم بزرگ شدی عزیزم انشاالله همیشه سالم ب...
27 شهريور 1393

ولادت امام رضا مبارک

  امروز تولد امام رضاست  منم یه مشهدی یه همسایه بی وفا که بی قراری بچشو بهونه کرده و به اقا کم سر میزنه  اقاجونم به خدا ازت خجالت میکشم مخصوصا وقتی یاد اون روزا که میفتم که برای داشتن سبحان جلوی ضریحت زار میزدم و تو به ماه نرسیده جوابمو دادی ولی حالا من چی ....... دلم لک زده بیام غروب دم اذون مغرب توی صحن جامع بشینم و به صدای همهمه زائرات گوش بدم نطلبیدن بهانست یه مقدار معرفتم لازمه اقا جونم یعنی میشه منه بی معرفتو امروز بطلبی با نی نیم بیام دست بوست؟   ...
16 شهريور 1393

گریه قبل خواب نی نیم

سلام دوستان 4شنبه عروسی داداشم بود خداروشکر سبحان جونم اصلا اذیت نکرد و اروم بود و منم کلی لستفاده کردم و بهم خوش گذشت. ولی تازگی ها یه مشکلی پیدا کرده و اون گریه قبل خوابشه . یعنی دقیقا نیم ساعت تا یک ساعت گریه می کنه اونم شدیدا تا خوابش ببره . اینقدر گریه میکنه که اب دهنش تو گلوش می پره و منم نمی دونم چیکارش کنم مثل اینکه عادت کرده باشه که اینطوری باید بخوابه منو باباشم تنها کاری که براش می تونیم بکنیم اینه که راش ببریم و وقتی اروم شد توی پتو تابش بدیم تا کم کم خوابش ببره خلاصه داستان داریم با خوابیدنش  خالم برای عروسی داداشم اومده بود بچش می خوابوند روی زمین چندتا تپ تپ می زد پشتش اونم می خوابید 3 ماه از نی نی من بز...
16 شهريور 1393

دلم گرفته

سلام نی نی جونم مامان خوشملم ذلم حسابی گرفته محمد سبحان جونم یکمی هم از خودت ناراحتم اخه خیلی این روزا اذیتم می کنی نمی دونم چرا این روزا عروسی دایی جونته و من به جای اینکه تو شلوغی های عروسی پیش مامانم اینا باشم تو خونه ام حتی حنا بندون دایی هم به خاطر شما نتونستم برم عزیزم اخه تو تو شلوغی خیلی گریه می کنی و مهمونی خراب میشه بابایی هم سرش خیلی شلوغه ظهرا میاد ناهارشو می خوره یه چرتی می زنه دوباره میره سر کار و باز من و تو تنها می شیم نمی دونم چرا دوست داری یه سره بغلت کنم دیروز بغلم بودی برنج دم گذاشتم هی شیطون وسوسم می کرد که غذا نذارم و اذیت کردنتو بهونه کنم و دلم به حال بابایی سوخت . دیشب بردیمت دکتر اخه چشمت از روز تولدت ...
9 شهريور 1393

کوتاه کردن موی نی نی

چند وقت پیش من و شوهرم تصمیم گرفتیم موهای سبحان جونو کوتاه کنیم اخه بغل گوشاش خیلی بلند شده بود و سیخ سیخ میریخت روی گوشش و زشت بود این شکلی : ولی چشمتون روز بد نبینه پدره مونو دراورد ما هم بی تجربه نمی دونستیم اگر بخوابه راحت تره بچه بیدار و هوشیارو می خواتسم موهاشو بزنیم با حرکت قیچی اونم سرشو تکون میداد و قیچی رو دنبال می کرد ببینه این چیه و کجا میره . خلاصه از بس شعر و قصه خوندم و جیغ جیغ کردم که حواسش پرت شه صدام گرفت.  بعد یهویی دیدیم واااااااااااااااااای همه جاش مویی شده حالا چی کار کنیم  من به شوهرم گفتم من تا حالا حمومش نکردم مامانم حمومش میکنه شوهری بااعتماد به نفس گفت خودم بلدم فک کن دو نفری می خواست...
30 مرداد 1393

واکسن دو ماهگی

سه شنبه رفتم واکسن دو ماهگی نی نیمو زدم. هپاتیت سه گانه و فلج اطفال.  هپاتیتو به پای چپش زدن و سه گانه رو به راست این سه گانه هه خیلی درد داشت پدر بچمو در اورد. خود خانمی که اون جا هم بود گفت. گفت اول کمپرس یخ بعد کمپرس اب داغ. ولی مامانم به حرفش نکرد  اومدیم خونه تا صبح نی نی رو قنداق کردیم و صبح نی نی خوبه خوب شده بود هم ورم پاش خوابیده بود و هم وقتی قنداقو باز کردیم برای خودش پا می زد.  همون روز واکسن تب کرد و بی قرار بود تا دو ماه دیگه از واکسنو امپول خبری نیست نی نی جونم ولی تا چشم به هم بزنی میاد و باید باز بری واکسن بزنی ولی شما هم اگر به نی نی هاتون واکسن زدین قنداق بهترین کاره واسه من که جواب داد ...
30 مرداد 1393

گریه نی نی تو حموم

اولا که نی نی رو می بردیم حموم یعنی تا زیر یک ماه اینقدر تو حموم اروم بود که هی دوست داشتی بشوریش به طوریکه وقتی از حموم می یومد نی نی کم خواب من 3 ساعت می خوابید خسته خسته شده بود ولی حالا...... می بریمش حموم همین که وارد حموم میشه خودشو جمع می کنه و سفت بعدشم بنای گریه رو میزاره الان گریه گریه گریه تا وقتی که حوله رو سرش بیفته  الان یک تجربه ای که بدست اوردم این بود که اول باید اب و کم کم بریزی روش و بعد اینکه وانو پر کنی و دوشو ببندی چون از صدای اب می ترسه  این کارا یکم ارومش می کنه ولی اون کاره خودشو می کنه یعنی گریه و من کار خودمو یعنی شستن یه جا شنیدم که می گفتن حموم برای رشد کودک خوبه نمی دونم واقعیت داره ی...
21 مرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به برای پسرم می باشد